X
تبلیغات
سکوتی به بلندی فریادم












سکوتی به بلندی فریادم

دیگ ایستگــــــاه توقف درهیچـــــ×عشقی وجودنداره ..... چون کارم ازعشق گذشتــــ....


 ای عشق مددکن که به پایان برسیم

چون مزرعه تشنه به باران برسیم

یا یابرسدبه من یامن به یار...........

یاهردوبمیریم وبه پایان برسیم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 18:16 توسط FATEMEH..../NIMA |

از این شاخه به آن شاخه پریدی ،

از این قلب رفتی و به قلبی دیگر نشستی ،

عین خیالت نیست که دلم را شکستی،

انگار نه انگار که روزی با هم عهدی را بستیم!

 

لــــــــَــــش ایم،لاشــــــــــــی نیستیم

بـــــــــَـــد دهن ایم،بــــــــــــی ادب نیستیم

وَحــــــــــــشی ایم،بی رحــــــــــــم نیستیم

تـــــــــَـــکپــــــریم،مــــــــــــغرور نیستیم

خــــــــــــود خواهیم،پـــــــــُـــر توقع نیستیم

رُکیمــــــــــــ،دروغــــــــــــگو نیستیم

ساکـــِـِــــــــتیم،لالــــــــــــ نیستیم

کله خــــَــــــــریم،بیشــــــــــــعور نیستیم

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست
آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست
می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد
آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست
می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند
از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است
راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو
تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست
طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود
روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست

دیشب را تا صبح بدنبالت گشتم

لابه لای تمام خاطرات گذشته...

تمام خوبهایم را ورق زدم...

لحظه به لحظه اش را...

رد پایت همه جا جاریست...

اما...

دوباره تکرار داستان همیشگی

نبود تو و انتظار من...!!!

امروز را هم دوباره دنبالت می گردم......مثل همه روزهای نبودت!!!

امروز هم سراغت را از تمام برگ ها می گیرم...!

شاید برگی را از قلم انداخته باشم!

چـقــدر بـگـــویـم ؟


قــرص آرامـم نـمـــی کــنــــد !!!


آغـــوش تــ ــ ـــو

تـنـهــــا آرام بـخـش  مـــــن اسـت

نمی‌دانم چه سرّی دارد!


اسم كوچكم هزار بار هم گفته شود


به پای یك بار گفتن تو نمی‌ رسد...

جسارت میخواهد

نزدیک شدن به افکاردختری که

روزها

مردانه بازندگی می جنگد

اماشبها...

بالشش از هق هق های دخترانه خیس است.



 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 18:7 توسط FATEMEH..../NIMA |

قصه زنگيم را از کجا شروع کنم؟ قصه عشقم را از کجا آغاز کنم؟از کجاي قصه عشقم بگم؟

از عشقي که با برق نگاهش آمد بسويم؟
 از موندن سوختنم يا از رفتن دل شکستنش بگم؟

اي کاش بودي،اي کاش در ميان ما بودي،بودي و شاهد دلتنگيام و دل خسته ام بودي.
عشق من،تو رفتي و بعد تو من چه کسي را عشق من صدا کنم و به چه کسي بگم بي نهايت دوسش دارم و جانم را فداي چه کسي غيراز تو بکنم. تو رفتي و بعداز تو براي من نبود سينه اي براي سرسپردنم و شانه اي براي گريه هاي شبانه ام.
نام زيباي تورا هرشب بي صدا فرياد مي زنم و مي گويم دوستت دارم گل پاييزيم. تويي همه دارو ندارم، اگر چيزي ندارم که فداي چشمانت بکنم در عوض يک دل ديوانه در سينه دارم که به عشق تو در سينه مي تپه و شب و روز بي قراره و چشم انتظار ياره؛  با جان و دل آنرا فداي چشمان قشنگت مي کنم فداي سيماي نورانيت مي کنم.
گل زيبايم اين عشق يک هوس نيست، اين عشق براي يک لحظه و يک ثانيه نيست، اين عشق، عشق اول است، اين عشق تا بي نهايت ها ادامه دارد، تا لحظه رسيدن، تا لحظه ديدن و شنيدن. اين ها حرف هاي دل يک پسر عاشق است که عشق را با تمام وجودش درک کرده و تنهايي عشق را احساس کرده است.
اي کاش براي يک لحظه مهمان خانه ام  بودي، مهمان خانه تاريک وسردم بودي. اي کاش چراق اتاقم بودن چشمان قشنگت، چشماني که درونش پراز زيبايي هاي مبهم است.
من کسي هستم که بي نور عشق برگي در دست بادم، کسي هستم که براي رسيدن به تو هزاران بار خدا را قسم به کعبه دادم.(افسوس که همه اين ها يک،اي کاش و آرزو است و براورده شدنش در رويا هاست.)

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 15:23 توسط FATEMEH..../NIMA |

توکه باشی...هرروزنه...هرثانیه عشق است

با تمـام مـداد رنگـی هـای دنـیا

بـه هـر زبـانی که بـدانی یـا نـدانی !

خـالی از هـرتشبیه و استعـاره و ایهـام …

تنهـا یکــ جملـه برایـت خـواهـم نوشت :

دوستت دارمــ خاص ترین مخـاطب خـاص دنیـا
 

این لحظه!

دیگه زندگیم داره ته میکشه

از دلم پیاده شو...آخرشه

آره...چقدر زود گذشت...این لحظه!

همان لحظه ای که بی تفاوت از آن گذشتیم

ای کاش قدرش را می دانستیم

نمیخوام در به دره پیچ  خم این جاده شم

خدایا!

یاریم ده تا در زمره ی عاشقان درآیم،

که گرچه عشق،آدمی خوار است،

اما آنکه بی عشق به سر برد،خوار است.

دستم بگیر تا سرمست و گرم عشق باشم،

اما خاموش و بی خروش

و شکسته ی عشق باشم،

چون تویی مایه ی تسلای دلشکستگان

پس مرا سوختنی عطا کن

تا در آتش آن از من هیچ نماند،

که کشته ی عشق،از این فناشدن شاد است

و سوخته ی عشق،از این خودسوزی ،آباد است...  


کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را
از نگاهش می توان خواند
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
دنیا را ببین... بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!!
بچه بودیم دل درد ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم ...هیچ کس نمی فهمه

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392ساعت 20:43 توسط FATEMEH..../NIMA |

میرسد روزی که بی من روزهارو سرکنی
میرسدروزی که مرگ دوست راباور کنی
میرسدروزی که تنها درکنار قبرم خاطرات کنه ام را موبه مو ازبرکنی!!!!!



تــو دخـتــر شدی نـه بـرای در حسـرت مــونـدن یکـــ بـوسـه

برای خلق بـوسـه ای از جنس آرامش

تـو دخــتــر نشــدی کـه همخـواب آدمـای بیخــواب بشـی

دخـتـر شدی کـه بـرای خـواب کسـی رویـا بـاشی

تـو دختــر نشدی کـه در تنـهـائیت حسرت آغـوش عـاشقـانه ای را داشتـه باشی

دخـتـر شدی تـا آغوشـی در تنـهـایی عشقت

بـاشی....

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392ساعت 21:22 توسط FATEMEH..../NIMA |


 

دلم می سوزد

و در ان تاریکی

و در ان خلوت

و در ان تنهایی منو حسم

منو شمع روشن یادت

شد مونس من...

دلم میسوزد...برای انچه...

از من نبود ولی بر من تمام شد...

دلم میسوزد برای انچه ....

برمن بود ولی بر دیگری تمام شد...

دل من گاهی میگیرد ...

میشود به اندازه ته سوزن....

و گاهی...پهنایی به اندازه گیتی پیدا میکند...

دل من گاهی کودکی میشود ....

بازی یش میشود پرسه زدن از باغ دلی به باغ دلی دیگر....

اما ناگهان در ان چمنزار دل زیبا....

میماند انجا ..یک روز...یک ماه.. یک سال...یک قرن...

اری او ماند ...تا با هم بازی هایش گرم در بازی شود...

و زمانی که برگشت ...

انگار نیامده بود....

خسته تر از خسته...با زخم های کوچک...اثرات بازی..

دل من خسته است...

دل من روحش را در ان باغچه ....جا گذاشته است...

دل من کودک بود و شد هم بازی کودکان...

و چه کودکانه دل بست..و برگشت...

ولی دیگر ...دل من دل نبود...

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392ساعت 13:34 توسط FATEMEH..../NIMA |


 

ستارگان دلم...

ای ای ستارگان....

ای اویز های درخشان دل من....

-از کجائید...از کجا امده اید؟

-ماییم فرزند خدایمان نور....فرمان بردار خدایمان عشق..

خدایی که با عشق به بندگان جان داد...

-شما در شب دل من چه میکنید؟

-ما از طرف خدای غربت امده ایم...به هر کس که تنها مانده..چراغ دلش را برای دیگری روشن کردهو خود در تاریکی مانده.....اری برای هر کس که چراغش از ان دیگری است.....ما دلش را روشن میکنیم..تا ابد...تا شاید روزی رسد..تا دلش با چراغ دلی زیبا و روشن روشن شود شاید روزی کسی چراغ دلش را با این دل داده تقسیم کند...

-اری شاید ان زمان دل من دل تو معنا نداشته باشد

بشود دل ما.....

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392ساعت 13:34 توسط FATEMEH..../NIMA |


میدانم تو نیز حال مرا داری ، تو نیز مثل من ، هوای دلم را داری
میدانم با دلتنگی ها سر میکنی ، بس که اشک میریزی چشمان نازت را تر میکنی…
من که به خیال تو رفته ام به خیالات عاشقانه ، تو به خیالم پیوسته ای به یک حس عاشقانه
شیشه ی دلتنگی ها را شکسته ایم در دلهایمان،او که میفهمد حال ما را کسی نیست جز خدایمان!
کاش بیاید آن روزی که تو را در کنارم ببینم ، خسته ام از این انتظار ، سخت است بی خبر بودن از یار، آن یاری که مرا در راه نفسگیر زندگی همیشه همراهی میکند ، آن یاری که هوای دلم را بارانی میکند
مثل یک روز بارانی ، به لطافت همان بارانی که من عاشقانه

 دوستت دارم!

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392ساعت 13:31 توسط FATEMEH..../NIMA |


????????این روزها به هر که می رسم

شماره اش را تـعارفم می کند!!!

انگار که سیگار است!????????

چون در جوابشان می گویم:

????????من اهلش نیستم…!!!????????

 

             پاییز عاشق

چقدر دوست داشتم یک نفر از

 

من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

 

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که

 

 هیچ کس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی

 

 پر از خاطره ... آری با تو هستم!

 

 با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی

 

 چرا چشمهایم همیشه بارانــــــــــــــــــی است

 

                  

حرفی نیستـــ...


خودم سکوتتـــ را معنی می کنم!

کاش می فهمیدی،


گــــــــــاهی...

همین نگــــاه ســـــــــــــــــــردت...


روی زمستان را هم كم مي كنـــــــــد ... !

 

عکس عاشقانه

 

روے چَـ ـمـטּ هـآ غَــلـتــ ميزنَــمـ

نـ ـگرآטּ پـ ـآكـ شُـ ـدטּ رژ لبـ ـمــ

نيـ ـسـتمــ..!

خـ ـآلِـصـ ـآنـﮧ هَـمينـَمـْ...!

اینـجـآ مـَـنــ مـےـنـویـسَـم (!)

✔ لـحـظـﮧهآیــم را .../.
✔ عصَـبـآنـےَـتــم را .../.
✔ دلــ تـنـگـےهـآیــم را .../.
✔ غـُـرغـُـرهـآیـــم را .../.
✘ گـِـلــِــﮧهـآیـے ڪﮧ هیـچـگـآه

بـﮧ زبــآن آورده نـمےشونـد

و مـُـدآم نـوشتـﮧ مےشـونـد ...


✘ تــوـےِ آشفتـﮧتــریـن لـحـظـآتـــ هــَـم

مــرآ بـبـیـنـے ظـآهــِـرَـم آرام استــ .../!

اَمــ(!)ــا ایـنــجــآ ڪَـلــمـــﮧهــآم فــــَـــریـــآد استـــ ...

✔ اینـجـــآ مـــآلـــِ مــَــنـــ استـــ .../.

✔ مــالـــِـ خـودمــ (!)

قسمت نشد...


هــَـر جــور دلــَـم بِـخـوآهــد تــوشــ مےنــویـسـم ...
✔ تــآ آرامــَـم ڪُـنــَـد .../.
✔ وقـتـے صـِـدآ ڪــَـم مـےآورـم (!)
وقـتـے دَرـدَمـ مےگـیـــرد .../!
✔ وقـتـے بُـغـضــ مےڪُـنــَـم .../.
✔ وقـتـے مـےمـیــرَمـ (!)

.
.عکس های جدید ، بسیار زیبای عاشقانه و احساسی سال 91|www.shadifun.com

 

دلم گرفته ...

 

نه اينكه كسي كاري كرده باشد نه...

 

اين روزها آدم گريز شده ام

 

كسي دور و برم کاری ندارد

 

دلم گرفته .... از اينكه !

 

آنچه هستم را نمي فهمند...

 

و آنچه هستند را مي پذيرم ....

 

و دنيا ... به رويش نمي آورد اين همه تناقض را...

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

 خدایا !

اینکه می گویی از رگ گردن به من نزدیک تری

در سطح درک و فهم من نیست

لحظه ای پایین بیا...

تا مسائل را رو در رو حل کنیم

مشکلات از آن بالا کوچک دیده می شوند ...

 

 

 " چشم هـــــایت را ببنـــــــد "
تحمـل اینکه بـدانـــــم ، می بینی و بی خیــــــــــالی
خیلی سخت اســت

 

 

 

منو ببخش غریبه که بهت شانس آشنایی نمیدمدیگه طاقت دل کندن ندارم 
می خوام که عشق خاصیت من باشه
نه رابطه خاص من باکسی

 

 

برگرد و زمان را غافل گیر کن...

من با تک تک این ثانیه ها شرط بسته ام

 

 

 

اگر روزی رسیدی که من نبودم

تمام وصیتم به تو این است

  " خوب بمان " 

از آن خوب هایی که من عاشقش بودم..!

 

 

 

 

قسم

به جان چشمانت !!

اینبار آنچنان رفتنی ام ...
که ، کاسه های آب را هم قسم دهی

نه آن روزها باز میگردند و نه من...!

 

 

 

چه قانون نامردیه "واسه شروع یه رابطه هر دو طرف باید بخوان
ولی واسه تموم شدنش همین که یه نفر بخواد کافیه!

 

                       

خدا جون ...

چرا اینطوری شدم ...

 فکر می کنم دارم اشتباه می کنم ...

 خدایا دیشب همه ی زندگیمو سپردم به خودت ....

از این به بعد دیگه هر چی تو بخوای ...

فقط تو با من باش ...

 

 

 
 
 
سلام روزگار...

چه میکنی با نامردی مردمان..

من هم ..

اگر بگذارند ...

دارم خرده های دلم را...

چسب میزنم...

راستی این دل ...
دل می شود ؟

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 16:15 توسط FATEMEH..../NIMA |



 

یه پسرایی هستن که . . .

صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه

شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچیک

ابروهاشون فابریک خودشونه

همونایی که نه لکسوز دارن 

نه کمـری...

اما مـرام دارن

چشمشون همه جا کار نمی کنه

و دنبال موی بلوند و چشم آبی نیست

پسرایی که موزیکـ های خارجی رو بدون معنی کردن حفظ نمیکنن

پُــــز نمیـــــــدن

پاتوق شون مهمونی و شیشه و انواع مشروبی جات نیست

آره رفیـق . . .

اونایی که تکیه کلامشون معرفته

بی ریا، با خدا، مهـربون و با مسئولیتن

آدم میتــونه بهشون تکیه کنی

کنارشـون آرامش داری

کنـارش باشی یا نباشی حواسش به بقیه دخترا نیست

و آدم ها رو مثل هـم نمی بینن

این جور پسرا خیلی مـردن

خیلی تکن، خیلی خاصن ...

خیلی شوخن و جنگولکـ بازی در میـارن

ولی احساس شون قویه

آه که بکشن خدا دنیا رو واسشون زیر و رو میکنه . .

bh4te9ducps0cu8rqg1.jpg

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 16:6 توسط FATEMEH..../NIMA |

از " نبودنـــــت " دلـــگیر نیستم...

از اینکه روزگاری

"همه ی دنیایم بـــــــودی"

دلگـیــــــــرم...

 
 
 
 
مرا به تختم ببندید و تنهایم بگذارید

هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید....

من دارم اورا ترک می کنم..!!!

 

 

 

 

غــــفلت کرده ای مـــــــادر ...

پـــشت این قـــلب عـــاشق ،

فرزنـــدت آرام آرام جـان میسپارد ...

و تـــــو ،

فرامــوش کردن را به او نــیاموخته بــودی ... !!!

 

 

http://axgig.com/images/89182663444791557755.jpg
 

 

 

""بـی تــفاوت "" بــــاش ...!!!

بــه جـهنم ... 

مــــگر دریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا مُـــرد از بــی بارانی ...؟!!!

 

 

http://axgig.com/images/27978222303672407268.jpg

 

 

شنیــده بــودم "پـــــــــــــا" ، "قــلب دوم" است ...

 

امابــــــــــــــــــاور نداشتــم !

 

تــا آن زمــان كــه فــــــــــــــهمیــدم ،

 

وقتــی دل مــانـــدن نــدارم ،

 

پــای ایــــــــــــــــــــــــــستــادن هــم نیســت... !!!

 

http://axgig.com/images/00417278057733411405.jpg

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392ساعت 23:9 توسط FATEMEH..../NIMA |

باران که می گیرد

از تن گل ها


بوی پیرهنت می آید


و رنگین کمان


همه را از آنِ خود می داند...


نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392ساعت 12:19 توسط FATEMEH..../NIMA |

نمیدانی

بوی کسی روی گونه ات جامانده باشد


چه سنگین است... !


قاعده همین بوده


از همان ابتدای انگور....


شراب هرچه تلخ تر گیراتــــــــــر !!


نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392ساعت 12:18 توسط FATEMEH..../NIMA |

دلم تنگ می‌شود

چشمانم باران می‌خواهد


خدایا!


فرو بردن این همه بغض روزه را باطل نمی‌كند؟


نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392ساعت 12:16 توسط FATEMEH..../NIMA |


 

 

شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه….؟؟؟

خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه…

دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه…

نتونه به هیچکی اعتماد کنه…

هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه نتونه,

آخرش برسه به یه بن بست …

تک و تنها با یه دلی که هی مجبورش می کنه اونو خالی کنه …

اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه آسمون رو می بینه

به اون هم نمی تونه بگه…

خیری از آسمون هم ندیده

مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده…؟!

بهش محل هم نداده

تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره …

خیلی سخته ادم خودش رو به تنهایی خوش کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله…

خیلی سخته ادم ندونه کدوم طرفیه؟!

خیلی سخته ادم احساس کنه خدا اونو از بنده هاش جدا کرده …

خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می کنی داره به حرفات گوش می ده یا …

پرده ی گناهات اونقدر ضخیم شده که صدات به خدا نمی رسه…. ؟!

نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392ساعت 10:38 توسط FATEMEH..../NIMA |

دلمان خوش است که مینویسیم ...

و دیگــران می خـواننــد ...

و عــده ای می گـوینــد ؛

آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند ...

و بعضــی مـی خنــدنـد ...

دلمــان خـوش اســت ... !

به لــذت هــای کــوتـاه ...

به دروغ هــایی که از راســت ...

بـودن قشنــگ تـرند ...

به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند ...

یـا کســی عاشقمــان شــود ...

با شــاخه گلی دل می بنــدیـم ...

دلمــان خـوش می شــود ...

به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی ...

و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود ...

چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم ...

و چــه ســــاده می شـکــنیم ...


 همــــه چیـــز را ...

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری

وچقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی

چون زمانیکه از دستش بدی

مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی

اون دیگه صدایت را نخواهد شنید                                                                                                                       

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 22:12 توسط FATEMEH..../NIMA |

يکي بود يکي نبود
يه پسر بود که زندگي ساده و معمولي داشت
اصلا نميدونست عشق چيه عاشق به کي ميگن
تا حالا هم هيچکس رو بيشتر از خودش دوست نداشته بود
و هرکي رو هم که ميديد داره به خاطر عشقش گريه ميکنه بهش ميخنديد
هرکي که ميومد بهش ميگفت من يکي رو دوست دارم بهش ميگفت دوست داشتن و عاشقي
مال تو کتاب ها و فيلم هاست....
روز ها گذشت و گذشت تا اينکه يه شب سرد زمستوني
توي يه خيابون خلوت و تاريک
...................
:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 22:0 توسط FATEMEH..../NIMA |


سلام بهونه قشنگ من برای زندگیم ، آره ؛ بازم منم همون دیوونه همیشگی

!!! فدای مهربونی هات ؛ چه میکنی با سرنوشت

دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

حال منو اگه بخوای رنگ گلهای قالیه ، جای نگاهت بدجوری تو ســَحن چشمام خالیه

ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه ، از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون ، فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

فدای تو ؛ نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم ، حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم

رفتیو من تنها شدم با غصه های زندگی ، قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی

نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت ، برای مهربونی هات نوازش هات بوسیدنت

تو خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته ؟ ، ی قلب تنها و کبود هلاک ی نگاهته

من میدونم ؛ من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره ، بعدش خبر میدن بیا که داره عــشــقــت میمیره

روزات بلنده یا کوتاه ؟ دوست شدی اونجا با کسی ؟ ، بیشتر از این منو نزار تو غصه و دلواپسی

ی وقت منو گم نکنی تو دود اون شهر غریب ، ی سر زمین غربته با صدتا نیرنگو فریب

فدای تو ؛ بیخوابی خستت نکنه ، غم غریبی عزیزم سردو شکستت نکنه

اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون ، منم تورو سپردمت دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد منو خیالت تـــَـر شدیم ، رفتیم تو قلب آسمون با ابرها همسفر شدیم

از وقتی رفتی آسمونمون پره کبوتره ، زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره

!!! غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه ، سرفه های مکررم ماله هوای دوریه

تو از خودت برام بگو : بدون من خوش میگذره ؟؟؟

دلت میخواد میومدم یا تنهایی رفتی بهتره ؟؟؟

از وقتی رفتی تو چشمام فقط شده کاسه ی خون ، همش ی چشمم به دره چشم دیگم به آسمون

یادت میــاااد گریه هامو ریختم کنار پنجره ؟؟؟ ، داد کشیدم تورو خدا نامه بده یادت نره 

یادت میاد خندیدیو گفتی حالا بزار برم ، تو رفتیو من تا حالا کنار در منتظرم

امروز دیدم دیگه داری منو فراموش میکنی ، فانوس آرزو هامون رو داری خاموش میکنم

گفتم واست نامه بدم نگی عجب !!! چه بی وفاست ، با اینکه من خوب میدونم جواب نامه با خداست

عکسهای نازنینت با چندتا گل کنارمه ، ی بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دلیل زندگی با ی غمی دوست دارم ، داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر ، مگه نگفتم چشماتو از چشم من هیچوقت نگیر

!!! حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه ، تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه

زودتر بیا ؛ بدون تو اینجا واسم جهنمه ، دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه

تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه ، مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه

دلم واست شور میزنه این دلو بیخبر نزار ، توروخدااا با خوبی هات رو هیچ دلی اثر نزار

فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم ، به جون تو فقط دارم ی قطره خواهش میکنم

اگه بخوام برات بگم شاید بشه صدتا کتاب ، که هر صفحش قصه چندتا درده و چندتا عذاب

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 13:18 توسط FATEMEH..../NIMA |

هی غریبـــــــه روی کسی دست گذاشتی

که همه دنیامه

بی وجدان

اینقدر راحت به او نگو

عــــزیــــزم...!!!


نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 15:41 توسط FATEMEH..../NIMA |

یک روز پسری با دختری آشنا میشه که از هر لحاظ دختر به پسربرتری داشت

 ولی چندین سال از پسر بزرگتر بود .

دختر اونو بعنوان یه دوست خوب انتخاب میکنه و بعد از مدتی پسر عاشق دخترمیشه

ولی هیچ وقت جرات نکرد که به اون ابراز احساسات کنه و بهش حقیقت رو بگه .

یه روز دختر از اون پسر می پرسه که عشق واقعی رو برام معنی کن .

پسرخوشحال میشه و فکر میکنه که دختر هم به اون علاقه مند شده و

براش حدود نیم ساعت توضیح میده .

دختر به دوستش میگه : من دنبال یه عشق پاک می گردم یه عشق

 واقعی کمکم میکنی پیداش کنم ، تا بحال هر چی دنبالش گشتم

سراب دیدم و همه عشقها دروغ و واهی بود ، پسر بهش قول میده

تو این راه کمکش کنه .

هر روز محبت و عشق پسر به دختر بیشتر میشد

ولی دختر بی اعتنا می گذشت و هر چی دختر می گفت

پسر چند برابرش رو اجرا می کرد تا دختر متوجه عشق اون بشه .

تا اینکه یه روز که با هم زیر بارون تو خیابون قدم میزدند

دختر به پسر میگه : میدونی عشق واقعی وجود نداره ؟

پسر می پرسه چطور ؟

و دختر میگه : عشق واقعی اونه که واسه معشوقش جونش رو هم بده

و پسر گفت : ببین ، به اطرافت با دقت نگاه کن ، مطمئن باش پیداش میکنی

و باید اول قلبت رو مثل آینه کنی .

 دختر خندید و گفت : ای بابا این حرفا برا تو قصه هاست واقعیت نداره .

 بعد دختر خواست که با هم به رستوران برن و چیزی بخورن

پسر قبول کرد ودر حالیکه از خیابون عبور می کردند

یه ماشین با سرعت تمام به اونها نزدیک شد.

انگار ترمزش بریده بود  و نمی تونست بایسته

و پسر که این صحنه رو می بینه دختر رو به اونطرف هول میده

 و خودش با ماشین برخورد میکنه و نقش زمین میشه .

دختر برمیگرده و سر پسر روکه غرق خون بود تو دستاش میگیره و

بی اختیار فریاد میکشه عشقم مرد  ...

آره اون تازه متوجه شده بود که اون پسر قربانی عشق دختر شده

ولی حیف که دیگه دیر شده بود .

دختر بعد از این اتفاق دیگه هیچ وقت دنبال عشق نرفت و

سالهای سال بر لبانش لبخند واقعی نقش نبست...

نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 11:52 توسط FATEMEH..../NIMA |

    

هر چه را ساختم

عاقبت شکست

           شکست، شکست...

 من با همیشه باختم

                 باختم باختم باختم

                                  باختم

 

 

من نه آبشار

من نه جویبار

من نه چشمه سار

من نه سبزه و نه رود

من نه بر آسمان گرم مهر دمیده ای

من نه از شاخ سرد قهر رمیده زود

هر چه بود از تو بود

هر چه بود از تو بود

از تو بود از تو بود

 

 

 

من همیشه شوره زار

من همیشه دست باز

من طلوع دائم نیاز

من همیشه با همیشه ساختم

من همیشه در همیشه سوختم



من همیشه با سوزن نگاه

با نخ آرزو

روزها

هفته ها

ماه ها

سالها را به هم دوختم

 

 

هر چه بود از تو بود

     هرچه از تو بود

                   از تو بود از تو بود...

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 12:17 توسط FATEMEH..../NIMA |

در سراشیبی این راه سیاه

             

                    دل من خسته و آشفته دوان

 

دل من سردتر از یاس سفید

         

                      دل من پاکتر از آب روان

 

 

 

راه تا خانه تاریکی ها


              راه تا خیمه تنهایی هاست


راه من . . . جاده من،یک پل سخت


              بر سر کوچه دلتنگی هاست


 

بر دو چشمان من از شوق بهار

                    

               آسمان بوسه باران می زند


قلبم اما در گریز از آسمان


                 حرف پاییز و. . . زمستان می زند

 

 

 

قلب تنهای نگاه خسته ام

              

                  با امید ماه وباران زنده بود

 

آسمان زندگیش ولی


                از سیاهی آکنده بود

 


 

راه من از صبح امید وبهار


                تا شب سرد زمستان می رود


راه من تا قعر دریای سکوت


              تا زمان مرگ باران میرود


نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 12:16 توسط FATEMEH..../NIMA |


شب که می شود

خواب که به سراغم می آید

حرف حرف دلم جز سکوت "چه" می تواند شود؟؟!

سکوتی که نهایت فریادش جوی روانی می شود بر گونه ها...

آه ...گونه ها...بیچاره گونه ها...که تمامی ندارد خیسی شان

نه! بیچاره چشم ها...که تمامی ندارد باریدنشان

و بیچاره تر حنجره هاکه تمامی ندارد فشار بغض بر شب و روزشان

 

 


اشک ها نوازش های خدایند

ومن...هر شب را با نوازش های خدا صبح می کنم

و صبح را

صبح را وقف بغض کرده ام

آخر اشکها قیمتی اند...هر کسی نباید ببیندشان!

بغض ها ام که دیدنی نیستند...تحمل کردنی اند

اشک ها مرهم های خدایند بر زخم ها...

 

   

زخم های من پس چرا خوب شدنی نیستند؟!

چرا مرهم اثر ندارد؟

این زخم ها مرهم همیشگی می خواهند...

صبح ها که بغض هست و مرهمی نیست زخم ها سر باز می کنند برای شب...

وشب دوباره مرهم ونوازش و...

باز هم صبح لعنتی و ... بغض لعنتی تر...

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 12:14 توسط FATEMEH..../NIMA |

 خدایا دستانم خالی اندودلم غرق درارزوها......

یاباقدرت بی کرانت دستانم راتوانا گردان.........

 یادلم راازارزوهای دست نیافتنی خالی کن.......

 عکس های عاشقانه-عکس های تنهایی-عکس های غم انگیز

 

اینجا سرزمین واژه های وارونه است:


جایی که گنج, “جنگ”  می شود

 

قهقه , “هق هق”می شود

اما دزد همان “دزد” است

 


… درد همان “درد”


و گرگ همان گرگ…

card postal love

چقــدر باید بگذرد؟؟
تا مـن

در مـرور خـاطراتم

وقتی از کنار تــو رد می شوم.

تنـــم نلــرزد…..


بغضــم نگیــرد…..

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392ساعت 21:36 توسط FATEMEH..../NIMA |


خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا

خداحافظ



خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یكی با چشمای نازش دل كوچیكمو لرزوند
یكی با دست ناپاكش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو كه بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . كه بارونی نمی تونی
...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!

عکس عاشقانه: مجموعه 19 عکس عاشقانه غمگین

❤گفتم:میری؟

گفت❤:آره

گفتم:منم❤ بیام؟

گفت:جایی که من میرم ❤جای 2 نفره نه❤ 3 نفر

گفتم:برمی گردی؟

فقط خندید.❤....

اشک❤ توی چشمام حلقه زد

سرمو پایین❤ انداختم

دستشو زیر چونم گذاشت❤ و سرمو بالا آورد

گفت❤:میری؟

گفتم:آره

گفت:❤منم بیام؟

گفتم:جایی که من میرم جای❤ 1 نفره نه 2 نفر

گفت❤:برمی گردی؟

گفتم:جایی که میرم راه برگشت❤ نداره

من رفتم❤ اونم رفت

ولی

اون❤ مدتهاست که❤ برگشته

وبا ❤اشک چشماش

خاک مزارمو❤ شستشو میده

نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 20:16 توسط FATEMEH..../NIMA |

نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 16:38 توسط FATEMEH..../NIMA |

نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 16:29 توسط FATEMEH..../NIMA |


حلالم کن دارم میرم
حلالم کن دارم میرم
چه قدر این لحظه دلگیره
گناهی گردن ما نیست
همش تقصیر تقدیره
پر از بغزم پر از گریه
پر از تلخی و شیرینیحلالم کن دارم میرم
منو هر گز نمیبینی
حلالم کن اگه دستام به دستای تو عادت کرد
ببین دنیای عاشق کش به ما خیانت کرد
کلاف آرزوهامو چرا هیچکی نمی بافه
برای ما دو تا عاشق جدایی دور از انصافه
تو رویای منی اما
من از کابوس لبریزم
چه معصومانه می باری
چه مظلومانه می ریزم
نگام کن لحظه یرفتن
چه تلخه این هم آغوشی
چه وحشتناک دل کندن
چقدر سخته فراموشی
پر از بغزم پر از گریه
پر از تلخی و شیرینی
حلالم کن دارم میرم
منو هر گز نمیبینی
حلالم کن اگه دستام به دستای تو عادت کرد
ببین دنیای عاشق کش به ما خیانت کرد
کلاف آرزوهامو چرا هیچکی نمی بافه
برای ما دو تا عاشق جدایی دور از انصافه
تو رویای منی اما
من از کابوس لبریزم
چه معصومانه می باری.............


نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 16:26 توسط FATEMEH..../NIMA |

شاید آرام تر مى شدم
فقط و فقط اگر مى فهمیدى،

حرفهایم به همین راحتى که مى خوانى،

نوشته نشده اند!!


                    http://www.shiaupload.ir/images/98983442892779875873.jpg


خدایا...

از تجربه” تنهاییت”برایم بگو! این روزها سراپا گوشم...

نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1392ساعت 9:0 توسط FATEMEH..../NIMA |

 

بآورتـــ بِشَود یآ نـﮧ


روزﮮ مـﮯ رسُد کـﮧ دِلَتــ برآﮮ هیچ کَس؛


بـﮧ اَندآزه ﮮ مَـטּ تَنگــ نَـפֿوآهَد شُد


برآی نِگآه کَردَنمـــ


כֿـَندیدنمـــ


اَذیتـــ کردَنمــــ


برآی تَمآم لَحظآتـﮯ کـﮧ دَر کـ ـنارَم دآشتی


روزﮮ خوآهد رسید کـﮧ در حَسرَت تِکرآر دوبآره مَـטּ خوآهـﮯ بود


می دآنم روزﮮ کـﮧ نبآشَم "هیچکَس تکرآر مـטּ نخوآهد شُد

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392ساعت 15:0 توسط FATEMEH..../NIMA |



P i n k Girl